سینما ، از نگاه من
هرآنچه که در دنیای سینمایی من قابل تامل است

تنها دو بار فیلم میبینیم!

فیلم رو دیدم.
از اون دست فیلم هایی هست که باید باهاش مدارا کرد تا ازش لذت برد.
با وجود فیلم های رنگارنگ و پر زرق و برق حال حاضر کمتر کسی وقتش رو پای این دست فیلم ها میگذاره.
اما باید بگم لذت بردم ... و ارزش این وقت گذاشتن رو داشت و چه بسا که بیشتر از این!
تعامل آدم های جورواجور با هم و نقاط اشتراک هر چند کمرنگ شون با هم در یک دنیای سرد و بی روح و یخ زده.
در تنهایی محض ...
دنیایی به دور از هر نوع مادی گرایی.
و به طبع آدم های پاک و ساده.
عناصور جالبی هم در فیلم بود که توجه من رو به خودش جلب کرد.

·اولینش این بود که فیلم مجبورم کرد دوبار ببینم اش تا سکانس های اولیه معنی پیدا کنه.
·محل سکونت آقا صدری یه مینی بوس کهنه بود که در نماهای دور به یه ماشین به اصطلاح خودشون "برف گیر" (خود صدری) شده میموند.
·بعدی سیر و سلوک معرفتی آقا صدری در پی جریانات فیلم بود و دیالوگ های رو به آسمونش.
·شخصیت شناور راننده ی آمبولانس داستان هم که ماهیتی روح مانند و به شدت مثبت داشت.
·روایتی به ظاهر خطی اما در درون نه چندان خطی!!
·فضای تنهایی کاملا مردانه فیلم میشه گفت اصلا بازیگر زن نداشت!
·سیاه سفید بودن فیلم و این که فیلم آدم خاکستری نداشت! و تمام لوکیشن ها قریب به اتفاق در سفیدی برف بود.


فعلا همین ها تو ذهنم بود!
اولین فیلمی بود که از آقای "سامان سالور" میدیدم و با دنیای این کارگردان خوب ارتباط برقرار کردم.
تقریبا نقطه ی مبهمی هم وجود نداشت.
کاملا سر راست و ساده و به دور از هر گونه پیچیدگی خاص و مبهم نمایی های رایج این دست فیلم ها.
موسیقی خوب و به جای فیلم هم کار "آریا عظیمی نژاد" بود.


امتیاز من : 8
به عنوان یه فیلم ایرانی.
و باید بگم تجربه ی غریبی بود! و صد البته توام با لذت ...




برچسب ها : یادداشت ها ،فیلم های ایرانی ،فیلم هایی که دیده ام
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٦/۳٠ توسط یاسر بیانی
نظرات شما ()

لذت چایی خوردن توی یه خونه ی قدیمی در کنار آشناها، تو یه بعد از ظهر دل انگیر تابستونی!
این حسی بود که بعد از دیدن فیلم به من دست داد!
حالا بگذریم از این که ساعت 1 نصفه شب بود و هوا در حد بنز! سرد بود.
از همون اول داستان اصلا سعی نمیکنه چیزی رو معرفی کنه یا شخصیتی رو برای مخاطب جا بندازه.
خیلی پر شور و نشاط شما در جریان زندگی روزمره ی یه خانواده در شرف وقوع یه اتفاق خیر قرار میگیرید.

آدمها نیاز به معرفی ندارند چرا که اون قدر ملموس اند که با نگاه به چهره و حرف هاشون،
دیگه نیازی معرفی اونها نیست چرا که اونها آدم هایی اند که اغلب ما میشناسیم.

فیلم دو تیکه است ...
به سان سیستم معروفی که من اون رو کاخ ساختن و خاکستر کردن برا خودم مینامم!
اول میاد یک زندگی ایده آل و رویایی به نمایش گذاشته میشه و بعد با یه اتفاق نیمه ی تاریک به نمایش گذاشته میشه.
یادمه اولین فیلمی که دیدم و اینطوری بود "رودخانه ی خاطرات" بود.

همه چیز کاملا ایرانیه و به دور از هر گونه تکنولوژی امروزی!
تا زمان ورود داماد خانواده که موج پارادوکس شروع میشه.
مثلا سکانسی که اتفاقا خیلی هم دوستش داشتم.

پدر بزرگ نشسته جلو و داره قران میخونه ... با فاصله ای کم پشت سرش نوه اش نشسته و به همون حالت داره با لپ تاپ اش کار میکنه.


واقعا کار تحسین برانگیزی بود.
اولین کاری هم هست که با تکنولوژی 16 میلی متری گرفتن به گمونم!

تمام فیلم یه تابلوی نقاشی سنتی بود!
چند تا نمای اسلوموشن به جا با موسیقی زیباتر! هم داشت که فیلم رو برا من فراموش نشدنی میکنه!

داستان یه حبه قند ... به همین سادگی!

امتیاز : 9.5

پ.ن : این فیلم رو من زمان جشنواره دیدم.




برچسب ها : فیلم های ایرانی ،فیلم هایی که دیده ام ،یادداشت ها
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٤/۱۸ توسط یاسر بیانی
نظرات شما ()

سلام
از وقتی برنامه "راز" رو دیدم یه حس عجیبی پیدا کردم.
مثل این میمونه که داری با یه گره کور ور میری و نا گهان حواس ات به حرف های یکی پرت میشه ...
وقتی تموم میشه میبینی گره باز شده!



من "گزارش یک جشن" رو دیدم.
اما راستش به خودم اجازه ندادم در موردش چیزی بنویسم.



ادامه مطلب...
برچسب ها : یادداشت ها ،فیلم هایی که دیده ام ،فیلم های ایرانی
ارسال در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ توسط یاسر بیانی
نظرات شما ()
لذت چایی خوردن توی یه خونه ی قدیمی در کنار آشناها، تو یه بعد از ظهر دل انگیر تابستونی!
این حسی بود که بعد از دیدن فیلم به من دست داد! 
حالا بگذریم از این که ساعت 1 نصفه شب بود و هوا در حد بنز! سرد بود.
از همون اول داستان اصلا سعی نمیکنه چیزی رو معرفی کنه یا شخصیتی رو برای مخاطب جا بندازه.
خیلی پر شور و نشاط شما در جریان زندگی روزمره ی یه خانواده در شرف وقوع یه اتفاق خیر قرار میگیرید.


آدمها نیاز به معرفی ندارند چرا که اون قدر ملموس اند که با نگاه به چهره و حرف هاشون،
دیگه نیازی معرفی اونها نیست چرا که اونها آدم هایی اند که اغلب ما میشناسیم.

فیلم دو تیکه است ...
به سان سیستم معروفی که من اون رو کاخ ساختن و خاکستر کردن برا خودم مینامم!
اول میاد یک زندگی ایده آل و رویایی به نمایش گذاشته میشه و بعد با یه اتفاق نیمه ی تاریک به نمایش گذاشته میشه.
یادمه اولین فیلمی که دیدم و اینطوری بود "رودخانه ی خاطرات" بود.

همه چیز کاملا ایرانیه و به دور از هر گونه تکنولوژی امروزی!
تا زمان ورود داماد خانواده که موج پارادوکس شروع میشه.
مثلا سکانسی که اتفاقا خیلی هم دوستش داشتم.

پدر بزرگ نشسته جلو و داره قران میخونه ... با فاصله ای کم پشت سرش نوه اش نشسته و به همون حالت داره با لپ تاپ اش کار میکنه.

واقعا کار تحسین برانگیزی بود.
اولین کاری هم هست که با تکنولوژی 16 میلی متری گرفتن به گمونم!

تمام فیلم یه تابلوی نقاشی سنتی بود!
چند تا نمای اسلوموشن به جا با موسیقی زیباتر! هم داشت که فیلم رو برا من فراموش نشدنی میکنه!

داستان یه حبه قند ... به همین سادگی!

امتیاز : 9.8




برچسب ها : یادداشت ها ،فیلم هایی که دیده ام ،فیلم های ایرانی
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٢/٢۸ توسط یاسر بیانی
نظرات شما ()
سلام، به وبلاگ "سینما از نگاه من" خوش آمدید استفاده از کلیه مطالب با ذکر منبع بلامانع است