سینما ، از نگاه من
هرآنچه که در دنیای سینمایی من قابل تامل است

Departures - おくりびと


برنده ی بهترین فیلم خارجی زبان اسکار 2009

(این رو قبل از نوشتن این متن نمیدونستم!!)

داستان در مورد مردی هست که خودش رو یه بازنده ی تمام عیار میدونه اما آشنایی اش با پیرمردی که مرده ها رو طبق آئین سنتی غسل میده دگرگونی اساسی در زندگی اش به وجود میاره ...



روایتی زیبا از مفهوم زندگی،
و این که چرا زندگی میکنیم،
نگاهی لطیف و موسیقایی به مفهوم زندگی و یاد گذشته ها
و در عین حال به یاد داشتن پایان کار ...


موسیقی از ارکان اصلی فیلم هست به نظرم که حتی بازی خوب و داستان پرمعنای اون رو به حاشیه میبره و در عین حال نماهای باز و زیبا از طبیعت واقعا بیننده رو تحت تاثیر قرار میده.
کارگردان در تک و توک نماهایی از فیلم تشابه زندگی انسان رو با زندگی پرنده های مهاجر به تصویر کشیده که بسیار جای فکر داره و در عین حال بسیار زیباست مفهوم مهاجرت پرندگان رو با مرگ آدمی در هم آمیختن و اون رو وجه تشابه قرار دادن بسیار به جا و زیباست.

کوبایاشی کسی هست که با یک سوال بزرگ در زندگی اش رو به رو هست
"اگر قراره آدم بمیره چرا زندگی رو با تمام مشقات اش ادامه میده؟ "


شخصیت اصلی داستان به نوعی به پوچی رسیده و مرگ رو پایان راه میدونه
نکته ی جالبی که در طول فیلم نظرم رو جلب کرد ادای احترام به تمامی عقاید و مذاهب مختلف بود که در نوع خودش بسیار زیبا بود.
به نوعی احترام به عقایدی که در اصل یکی هستند و اون اصل این هست که مرگ پایان کار انسان نیست ...
پیام کل فیلم در اون جملات پر احساس متصدی جایی که مرده ها رو تو اون میسوزوندن خلاصه میشه :

کار کردن تو همچین جایی من رو به فکر فرو برد و فهمیدم که مرگ پایان کار نیست ... یک دروازه است ... برای رفتن از مرحله ای به مرحله ای دیگر ... یک دروازه ی واقعی ...... و من هم مسئول این دروازه هستم ... من آدم های زیادی رو از این دروازه رد کردم ...
" سفر خوبی داشته باشید "
" به زودی میبینمتون "
این چیزهایی هست که من معمولا به اون ها میگم
(صدای فشار دادن دکمه ی دستگاه سوزاندن جسد)


نقد تقریبا تندی که کارگردان از دنیا پرستی ارائه میده رو میشه در جای جای فیلم دید،
سرزنش افرادی رو که از این واقعیت انکار ناشدنی زندگی فرار میکنند واقعا دیدنی بود و جای تامل داشت.
شخصیت های اصلی فیلم هیچ دلبستگی دنیایی نداشتند جز "عشق" که البته باز هم مفهوم جاودانگی در موردش صدق میکنه ...
این دل کندن برای کوبایاشی سخت بود اما تبعات بعدی اون علاوه بر جواب دادن به سوالات و ابهاماتش به زندگی اش هدف داد و در شناخت بهتر نسبت به پیرامونش کمک اش کرد.


البته فیلم نقطه ضعف هایی هم داشت که از جمله میشه به این موارد اشاره کرد ...
عدم انسجام در ریتم روایی کلی که گاه تند و گاه خیلی سرد و خسته کننده میشد.
عدم شخصیت پردازی خوب برای افراد فرعی داستان ...رخ دادن تغییراتی که در حالت عادی نیاز به زمان بیشتری داشت (ترک کردن خانه توسط همسر کوبایاشی و تحول در روابط پدر و پسری شخصیت اصلی داستان)


در کل فیلم زیبا و قابل تاملی بود ...

فیلمبرداری : 8
شخصیت پردازی : 8
موسیقی : 10
بازی ها : 9.5
تدوین : 9 (بخش های مربوط به خاطرات کودکی واقعا عالی بود ...)

در کل : 9




برچسب ها : یادداشت ها ،فیلم هایی که دیده ام ،سینمای ژاپن ،سینمای غیر هالیوودی
ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٧/٢۱ توسط یاسر بیانی
نظرات شما ()
سلام، به وبلاگ "سینما از نگاه من" خوش آمدید استفاده از کلیه مطالب با ذکر منبع بلامانع است