چشماتو باز میکنی و میبینی تو جایی هستی که دقیقا نمیدونی کجاست!
همه آدم هایی که میشناختی یا فوت کردن یا خودشونم به خاطر نمیارن.
خاطره انگیزترین مکان زندگی ات حالا شده یه سگ دونی!
زیباترین صورت زندگی ات حالا عین جاده خالی پر دست اندازه!
پیش خودت فکر میکنی چطور میشه که دیروز تا امروز اینقدر فرق کنه؟
واقعا چی میشد اگه تنها دوبار زندگی میکردیم؟ یا بیشتر!
آیا هر بار بازم تنها زندگی میکردیم؟! اصلا مگه فرقی هم میکرد؟
اگه من دوبار زندگی میکردم بازم تنهایی رو انتخاب میکردم؟
یادداشتی بی ربط بر فیلم "تنها دوبار زندگی میکنیم"
برچسب ها : یادداشت ها
سلام
از وقتی برنامه "راز" رو دیدم یه حس عجیبی پیدا کردم.
مثل این میمونه که داری با یه گره کور ور میری و نا گهان حواس ات به حرف های یکی پرت میشه ...
وقتی تموم میشه میبینی گره باز شده!
من "گزارش یک جشن" رو دیدم.
اما راستش به خودم اجازه ندادم در موردش چیزی بنویسم.
ادامه مطلب...
برچسب ها : یادداشت ها ،فیلم هایی که دیده ام ،فیلم های ایرانی



